تبليغاتX
حرفهای یک دروغگو

(~~)

pumpkin

17

Puppy Dog Eyes - New!

:o3

puppy dog eyes - New!

1
Coffee ~O)

coffee

18 I Don't Know :-??

I don't know

2
Idea *-:)

  idea  

19 Not Listening

%-(

not listening

3
Skull 8-X

skull

20 Pig :@)

pig

4
Bug =:)

bug

21 Cow

3:-O

cow

5
Alien >-)

alien

22 Monkey :(|)

monkey

6
Frustrated :-L

frustrated

23 Chicken ~:>

chicken

7
Praying [-O<

praying

24 Rose

@};-

rose

8
Oh Go On :-j

oh go on

25 Good Luck %%-

good luck

9
Star (*)

star

26 Flag **==

flag

10
Hiro o->

hiro

27 Feeling Beat Up b-(

feeling beat up

11
Billy o=>

billy

28 Peace Sign :)>-

peace sign

12
April o-+

april

29 Shame On You [-X

shame on you

13
Yin Yang (%)

yin yang

30 Dancing \:D/

dancing

14
Not Worthy ^:)^

not worthy

31 Bring It On >:/

bring it on

15
Chatterbox :-@

chatterbox

32 Hee Hee ;))

hee hee

16

 این هم شکلک برای استفاده شما

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 13:46 توسط شاعر مشکی |

راستش نمی دونم چی بگم زمان انقلاب عجب حس و حالی داشت همه هم دل بودند هم صدا

انگار به یه ویروس عاشق مبتلا بودند غریبه کسی نبود هم اشنا همه خواهر رو برادر بودند کمک هم میکردند پابه پا می جنگیدند از چیزی نمی ترسیدند چون یه نفر براشون هدف ساخته بود حالو هوای دیگی داشت سقف خونه ها یکی بود کفتر من رو همشون مینشست دونه می خورد عجب دیوارهای بود گلی بوی خاک میداد سپر گلوله بود ولی دمش گرم با این همه زخم تکیه بهشو قد قن نکرده بود دیواره مثل ما خاکی بود دوست دخترمون عجب با وفا بود  نامه ش هنوز یادمه دوروغ توکارش نبود درسته مثل من فقیر بود ولی بخدا بی ارایش خوشکل بود اونقده ساده بود وقتی دلش ازم می گرفت با یه شاخه گل راضی میشد تریپ اون موقمون تریپ لوتی گریو عشقو عاشقی بود ابجی ابجی رو زبونمون میچرخید وقته غریبه دیدن نگامون زمینو میچسبید عشقمون نزری دادن بود رفتن در خونه معشوقمون بود دادن کاسه به اون بود به خدا خدا هم ازمون راضی بود

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:57 توسط شاعر مشکی |

اینو به تو میگم ای خواهر من

هویت تو هستش در خطر

چرا باید از بیحجابی تو بگن

جلوی من تویی روز روشن

ومن

نتونم چیزی بگم

چرا

چون تو کنارمی و من هر روز تورو این توری دیدم

ترسیدم که بتو بگم حجابتو سنگرته

و این که جلوی حوسو میگیره

پس بذار به تو بگم بازهم

از دختری که میگه من همیشه آزادم

تویی مدرسه اونقده با معلم گرمم

که  معلم میخوات بفهمه چی جنس رژ روی لبم

یا بذار اینو به تو بگم بهتره

از پسری که همیشه دربه دره

وتنها نیست بلکه هستش با همون دختره می زنه قدم

پیاده وقت گرفتنش باباهه پول گذاشته و فرداش

همون آشو همون کاسه ساده نوشتیم

که بدونیم اینجا ایرانه وطن من که شده ویرانه و باید از نوساخت

این شعاره منه دستتو بده به من این حرف منه این حرف منه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:49 توسط شاعر مشکی |

 هر کی بتونه آخر قصه رو حدس بزنه یه هفته مجانی توی نت میچرخه به حساب من

 

اقا همه ما ها یه جورایی بد شانسیم چند ماه پیش که روی یه پروژه هکینک داشتم کار میکردم تا ضعف

سرور های ایرانسل رو پیدا کنم  که هیچ نتیجه مثبتی هم نداشت و سرم گیج اورده بود و حسابی خسته شده بودم

دوساعتی خوابیدم بعدش رفتم یه سری به مغازم که یک کلوپ بازی و فروش بازی های کامپیوترو پلی بود بزم یه خانمی اومد داخل همراه بچه ش گفت اقا من یه دستگاه پلی ۲ برای کرایه می خوام آقا من هم به استناد حرف شاگردم پلی و بهش دادم در ازای یه شناسنامه قرار شد دستگاهو روز بعدش

بیاره من هم بهش شک کرده بودم ریسک نکردمو تعقیبش کردم و ادرس خونشونو فهمیدم

اقا ۱روز نه روز چهارم شد خبری ازش نیومد نه تماسی هیچی

گفتم قضیه دودره بازیه رفتم در خونش زنگ زدم اومد بیرون زنه داشت شاخ در میورد صورتش شده بود

زرد از ترس افتاد به تت پته  گفتم :دلم واسه دستگام تنگ شده میشه ببینمش اقا زنه داشت پوست می نداخت گفت پپپسرم ددستگاه داده دوستش اونا هم مسافرتن فردا میرسن من خودم فردا میارمش

من هم گفتم باشه فرداش اومد گفت که پسرم دستگاهو تویه ماشین جا گذاشته گم شده

من هم گفتم پیلش  گفت چقدری میشه نا قابله ۱۸۰ هزار تومان

گفت الان ندارم قسطیش میکنی

گفتم باشه دو قسطه ولی باید یه چیزی گرو بذاری مثل گوشیت ۶۳۰۰نوکیات

ازش گوشیرو گرفتم

اون بهم گفت که هر دهم حقوق میگیره ولی الان درگیر مراسم خاکسپاری شوهرشه وساخت و تعمیر

سقف خونش واین ماه از عهدش برنمیات من هم چون وضعیت سخت اونو دیدم و نمی خواستم به اون فشار بیات از خیر این ماه گذشتم ویه مهلت سه ماهه بهش دادم و رفت خواستم از اون بیشتر

بدونم برای همین یه تحقیق کردم که چیزی های وحشتناکی از اون فهمیدم که گفتن اونها برام سخته

فرض کنید اسم اون خانم ن خ باشه

اولین چیزی که از اون فهمیدم که خانم ن.خ به کار فساد اخلاقی و جنسی مشغوله که از این کار هم درامد خوبی گیرش میات و چه در زمان زنده بودن شوهرش و بعد از فوت اون میگن که شوهرش بر اثربرق گرفتگی فوت کردهدوتا بچه یه دختر ۱۰ ساله بایه پسر ۱۳ ساله که پسرش هم با اون همکاری میکنه

چند روزی فکرم مشغول بود تا سر رسید اولین قسط رسید اون هم پیداش شد با یه پیکان سفید با یه راننده جون (لات) پولو داد بعدش گفت بیا این شماره تلفن منه هر موقعه کار داشتی به هم زنگ بزن به قول خودش همه جوره هستمادامه داره۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:32 توسط شاعر مشکی |

ایران 

اقا جون ما تویه یه مملکت داریم زندگی میکنیم که نیاز به یه برنامه نود یه عادل فردوسی پور داره

کل کار هامون خطا برنامه ها تویه افساید چه دولتی از کجا بگم از بی حجابی از خونه های خالی 

از دختران فراری همین دیروز یه دختر اومده بود محله مون لباس پسرونه تنش کرده بودنند با موتور

میچرخوندنش اخر شب هم به خدا ۱۲ نفره افتاده بودن به جونش تا سه چهار شب همین برنامه

ها بودش دختره فقط ۱۱ سالش بود نه از نیروی انتظامی خبری که ازترسشون نمیان و اگه بیان

شیشه های ماشینشون خورد شده برمیگردن

  

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:15 توسط شاعر مشکی |